سفره خالی
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کهنه قالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟
التماس دعا
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کهنه قالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 23:29 توسط امیر عباس فرمان
|
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست