پسرعمو علیرضا

یادش.غمش.دلش.هیچ کدوم از یاد نمیره...
پنج شنبه که با بابا رفتیم اصفهان تا برش گردونیم ،هنوز باور نمی کردم که رفته.
شب که رسیدیم بهش هم باور نمی کردم که این عظمت که جلوم تو یخچال دراز کشیده و لوله به تمام تنش وصله علیرضا باشه.
حتی وقتی تنه سنگین بی جانش رو با یاعلی گفتن جابه جا کردم منتظر کمک خودش بودم.
نمی تونستم باور کنم که این علیرضا چند شب پیش باشه.
چقدر اون شب از دستش خندیدیم.همیشه همینطور بود.
امروز هم که با دست خودم و همراهان گذاشتیمش تو خونه ابدیش،باور نمی کردم که علیرضا رفته.
مادرش هم تنها شده....
بعد از عمو،علیرضا خیلی به مادرش وابسته بود و مادرش هم.
فکر نمی کنم کسی ازش خاطره بد داشته باشه ولی اگر هم داره حلالش کنه.
خدایش رحمت کناد

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست