محرم
سلام
این عکس رو 2سال پیش گرفتم. حیفم اومد که روش چیزی بنویسم . برام حس غریبی رو داره. انگار شعله های شمع در حال سماع و .......کاش من هم چون اینان بود. شمع می شوزه. چون چیزی برای سوختن داره. چون در سوختنه که فرآیندی شریک می شه تا شمع اثری رو به جا بزاره. پس شمع می دونه از چی می سوزه. برای چی می سوزه. فقط با آتش روشن نشده تا به همان آتش بسوزه.
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس کخ در بیماری چشم تو گریانم چوشمع
رشته صبرم به مغراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع.
البته ناگفته نماند که
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست