غزل
مدتها بود که سراغ خواجه نرفته بودم. دلم از همه چی پره. اوضاع همه چیز هم خراب. اعصاب هم دیگه تکلیفش معلوم. تفعلی زدم به کتاب خواجه. مثل اینکه حال اشان هم سرجا نبود. واقف و دانا بخ اوضاع حال..........:
|
|
مدتها بود که سراغ خواجه نرفته بودم. دلم از همه چی پره. اوضاع همه چیز هم خراب. اعصاب هم دیگه تکلیفش معلوم. تفعلی زدم به کتاب خواجه. مثل اینکه حال اشان هم سرجا نبود. واقف و دانا بخ اوضاع حال..........:
|
|
-احمدی نژاد: فرهنگ غنی ایران و مالی پاسخگوی نیاز بشریت است
-مصباح يزدي:::"هنگامی که این مساله مطرح میشود عدهای میگویند مگر میشود با مردم مبارزه کرد و با استناد به آیه لااکراه فی الدین، میگویند دین برای فشار نیست، بلکه حضرت علی با تازیانه وارد بازار میشد و اگر از کسی خلافی سر میزد وی را تازیانه زده و تعزیر میکرد."
-«در میانه های مردادماه امسال از قول یک تورگردان اعلام شد 85 درصد تورهای ورودی به ایران تا پایان سال 2009 لغو شده است.»
-حجم بدهیهای دولت احمدینژاد به نهادهای داخلی و خارجی، به ۱۲۷ میلیارد دلار رسیده است. دولت میکوشد با افزایش مالیات اصناف و قطع یارانه بنزین و نان، بدهیها را کنترل کند، اما این تدابیر زمینهساز ناآرامیهای تازه است.
-
فیلم:انفجار دهانه چاه توسط مهار غلط مایعات نفتی با آب!
نشد جایی آپلودش کنم. نذاشتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
--------------------------------------------------------------------------------
پانوشت:دیگه دارم روانی می شم.
باور نمیکند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمیکنم
تا همدم من است نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمیکنم
آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود ؟
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک میشود ؟
در من چه وعدههاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه میشود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بیشمار
آواره از دیار
یک روز بیصدا
در کوره راهها همه خاموش میشوند ؟
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریچه ها
چشم انتظار یار سیه پوش میشوند ؟
باور نمیکنم که عشق نهان میشود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانیاش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمیتپد
نفرین بر این دروغ دروغ هراسناک
پل میکشد به ساحل آینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لبها و دستها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کننند
در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید میشود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید میشود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جان دوستدار
کی مرگ میتواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمیکنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است
سیاوش کسرایی
بگو آنجا که رفتی شاد هستی ؟! //در آن سوی حیات آزاد هستی ؟!
هوای نوجوانی خاطرت هست ؟! //هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟!
کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟! //تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟!
خبر از گورهای بی نشان هست ؟! //صدای زجه های مردمان هست ؟! .
هلیا صدیقی