سلام

مدتها بود که سراغ خواجه نرفته بودم. دلم از همه چی پره. اوضاع همه چیز هم خراب. اعصاب هم دیگه تکلیفش معلوم. تفعلی زدم به کتاب خواجه. مثل اینکه حال اشان هم سرجا نبود. واقف و دانا بخ اوضاع حال..........:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می​کنندناموس عشق و رونق عشاق می​برندجز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوزگویند رمز عشق مگویید و مشنویدما از برون در شده مغرور صد فریبتشویش وقت پیر مغان می​دهند بازصد ملک دل به نیم نظر می​توان خریدقومی به جد و جهد نهادند وصل دوستفی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهرمی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب پنهان خورید باده که تعزیر می​کنندعیب جوان و سرزنش پیر می​کنندباطل در این خیال که اکسیر می​کنندمشکل حکایتیست که تقریر می​کنندتا خود درون پرده چه تدبیر می​کننداین سالکان نگر که چه با پیر می​کنندخوبان در این معامله تقصیر می​کنندقومی دگر حواله به تقدیر می​کنندکاین کارخانه​ایست که تغییر می​کنندچون نیک بنگری همه تزویر می​کنند